عقد

تعرفه تبلیغات در سایت
برای اولین بار درست و حسابی ارایش کردم یه لباس درست و حسابی پوشیدم و برای اولین بار تنهایی به یک مهمونی رفتم. یه تجربه ی کاملا جدید. لباسم زیر کفش ج پاره شد. و هیچ معذرت خواهی نشنیدم. ک از اون کشور جهنمی برگشت. تا ساعت 10 و نیم شب بیرون بودم. بدون مامان...
وقتی که به عروس نگاه می کردم، دل من هم مثل خیلی دیگه از دختر ها عقد کردن می خواست. چهره ی داماد باعث می شد فکر کنم آدم خوبیه و دوست من که کنارش نشسته قراره خوشبخت بشه...

وقتی پام رو از در اون خونه بیرون گذاشتم عقلم برگشت به سرم. دختری را دیدم که حاضر شده از حق درس خوندن بگذره... چند روز بعدتر شنیدم که حق خروج از خونه را هم باخته. 

مردها این قدر ارزش دارن؟!

 

+ آزادی زن ها رو باید بهشودن برگردوند. باید از ذهنشون خیلی وظایف که وظیفشون نیست رو پاک کرد و خیلی حق ها که حقشون هست را بهشون برگردوند. 

+ دوست هام کم کم دارن به ازدواج نزدیک و نزدیک تر می شن. باید کار بکنم تا بتونم توی دورهمی هاشون شرکت کنم. باید پول جمع کنم و مستقل بشم.

نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 5:42

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :