چرخه: مادربزرگ، مادر، دختر

تعرفه تبلیغات در سایت
مادربزرگ داشت تعریف می کرد: برادر "ن" از رفتار زنش ناراحته چون هر روز دست دخترش را میگیره و میره به پدرمادرش سر میزنه!
می گفت تقصیر شوهرشه که زنش را ادب نکرده... و من داشتم فکر می کردم مادر من هم، هر روز به مادربزرگم سر میزنه.
اگر یک روز به خاطر مشغله های زیاد این اتفاق نیفته، تلفن خونه ی ما، از زنگ های مادربزرگ، ساکت نمیشینه. بعد فشارش بالا میره، حالش بد میشه و توی تنهاییش هزارتا خاطره ی بد توی ذهنش می چرخن، همه ی خوب های زندگیش رو فراموش می کنه و به خاطر بد ها ساعت ها گریه می کنه.
آخر های شب که تلفن زنگ می خوره و مامان از حال بد مادربزرگ مطلع می شه، به سرعت نور خودش را بهش می رسونه و پرستاریش رو می کنه.
مامان انتخاب کرده که اینطور زندگی کنه. و این خیلی محترمه.
اما مادربزرگ همه چیز رو ندید می گیره و دخترهای دیگه رو برای سر زدن به مادرهاشون متهم می کنه.

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 5:42

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :