غرق شده در باتلاق | بلاگ

غرق شده در باتلاق

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

آدم ها همه حسادت می کنن. یا حداقل من از اون دسته آدم هام که از حس حسادت خالی نیستم. بزرگترین حسادت من به یکی از هم سن و سال هامه. آرزوی من توی دوران کودکی نقاش و نویسنده شدن بود. در واقع این چیزی بود که سوم ابتدایی ناخودآگاه در جواب ناظممون گفتم. بعد از اون این فکر رهام نکرد. دلیل حسادت الان جمله ی اون لحظه است. چند سال گذشته و من الان میبینم طاهره، دوست قدیمی من، کلاس نویسندگی رفته. چند وقت پیش به یاد آوردم رویای نقاش شدن هرگز برام پول نمی شه. پس باید فوتوشاب و ایلستریتور یاد بگیرم، در اسرع وقت. و این شد راهی که برای خودم رسم کردم. راه جذاب و پول دربیار زندگیم. حالا میبینم طاهره کلاس رفته و داره راه من رو طی می کنه. نه به عنوان راه اصلیش که به عنوان یه راه فرعی توی زندگیش. حسادت نداره؟
+ همیشه گفتم طاهره از سوم ابتدایی که می شناسمش تا به امروز، همیشه آدم تلاشگر و با استعدادی بوده. به هرجایی که توی زندگیش برسه لیاقتش رو داره.
+ فقط این حس که کاش من شرایط دنبال کردن اون راه هارو توی همین لحظه داشتم...

برچسب ها :باتلاق,...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:18