وقتی که دور بنگال دایره بسته بودیم.

تعرفه تبلیغات در سایت
چند تیکه سوسیس گذاشته بود جلوی گربه ی در خونه مادربزرگ و اون داشت ذره ذره می خورد. وایساده بودیم دورش و با لبخند نگاهش می کردیم. کنارم وایساد و دستشو انداخت دور شونه هام. لبخند زدم. دایی رو خیلی دوست دارم، خیلی زیاد.

+ باید بگم خاله و دایی هام رو دوست دارم و محبتی که از وجودشون به وجودم می رسه.

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 3 تير 1396 ساعت: 23:07

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :